❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*یه معما*

سلام مامانای نازنین...امروزمیخوام براتون یه معماطرح کنم.کی میتونه جواب بده؟هرکی تونست... سه نفر به قصدخریدساعت واردمغازه ی ساعت فروشی شدن.ویه دونه ساعت به مبلغ30هزارتومان خریدند.بعده اینکه میرن بیرون,صاحب مغازهمیبینه ارزش ساعت25هزارتومانه.و5هزارتومانش اضافس.تصمیم میگیره اون5هزارتومان روبه اون سه نفربرگردونه.او5هزارتومان روبه شاگردش میده تابه او سه نفربرگردونه.شاگردهم توراه2هزارتومان روخودش برمی داره.و3هزارتومان باقی روبه اون سه نفرمیده.نفری1000تومان.(بااین حساب هرکدوم9هزارتومان براخریدساعت دادن)هممون هم میدونیم سه تا نه میشه بیست وهفت.حالااگه اون سه نفر27هزارتومان داده باشن شاگردهم2هزارتومان برداشته باشه مجموعش میشه29هزارتومان.پس ا...
29 ارديبهشت 1393

*چندخبربراپسملم*

سلام کلوچه مامان...خوبی؟چیکارمیکنی؟مامانی امروزمیخوام برات سه تاخبربدم.البته یکیش خبربدودوتاش خبر خوب هستش.اول اون خبربدرومیگم...مامانی چندروزپیش روز جمعه من وشماتنهابودیم.بابایی هم مث همیشه رفته بوددانشگاه.چون بقیه روزاسرکاره کلاساش آخرهفتس.خب بگذریم من وشماهم2/30بودخوابیدیم.من نیم ساعت زودترازشمابیدارشدم تاظرفای ناهاروبشورم.خلاصه وقتی اومدم بیدارت کنم وبرات فرنی بدم دیدم شدید تب داری.خیلی هول شدم برات استامینوفن دادم و5/30بابایی اومد.تبت پایین اومده بود.آماده شدیم وسه تایی رفتیم یاغ اقاجون.ازاونجاهم رفتیم بیرون.وقتی برگشتیم خونه تبت زیادنبود.خوابیدیم ازساعت3شب تبت زیادشد4شب بودکه مجبورشدیم بریم خونه ی مامانم.صبح رفتیم دکتریکم بهترشدی.ولی...
29 ارديبهشت 1393

*بدون شرح*

آرزویم این است توشوی بنده ی محبوب خدا ودعامیکنم آرام بمانی هرروز سربلندازهمه ی واقعه ها شادباشیوبخندی هردم به دل انگزترین خاطره ها... اینجاهم میخوام برم واسه خونمون شیربگیرم.خخخخه این منم آرتین اینجا72روزه که به دنیااومدم.اینم پسرخاله ی مامانمه اسمش سامان که42روزازمن بزرگتره. اینم عکس چندروزپیشه.بزرگ شدیم نه؟ کی بود کی بود؟   یه صابون کوچیک موچیک گریه می کرد چیلیک چیلیک   غصه می خورد همیشه می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه   هر روز دارم آب می خو...
25 ارديبهشت 1393

*تمام هستی من*

پسرعزیزم,تمام احساس من,نفس هرثانیه ام, می نگارم وبه تصویرمیکشم خاطرات شیرین کودکانه ات را تاببینی,بخوانی وبدانی چقدربرایمان عزیزودوست داشتنی بوده وهستی خاطرات فقط بانوشتن وبه تصویرکشیدن ماندگارند تمام هستی من,❤آرتینم❤. ...
17 ارديبهشت 1393

*خاطرات آرتین ازبدوتولدتانیم سالگی*

سلام عشق مامان.خوبی؟چیکارامیکنی؟مامانی ازوقتی که به دنیااومدی تاسه ماهگیت اصلانمیخوابیدی خیلی اذییت میکردی خیلی سخت بود .ولی خب خداروشکرکه الآن دیگه مشکل خوابیدنت حل شده ومیزاری من وبابایی هم استراحت کنیم .مامانی خیلی شلوغ شدی.دیگه من وبابایی روبیشترازهرکسی میشناسی.ووقتی ازجلوت ردمیشیم بااون چشای کوشولوت دنبالمون میکنی .فدات بشم که دیگه واسه خودت آقایی شدی.عشق مامان برات اسم اشیاورنگشون رومیگم وشماهم به دقت نیگامیکنی .ازشعرخوندن خیلی خوشت میاد .ووقتی برات میخونم بادقت گوش میدی ووقتی تموم میشه یه لبخندباکلاس میزنی .خخخخه فدای گلپسرخوش اخلاق خودم بشم الهی...مامانی به همه چیزبادقت نیگامیکنی.به دستات نیگامیکنی انگشتهاتوبازمیکنی نیگامیکنی بعدخم ...
17 ارديبهشت 1393

*شش ماهگی وواکسن پسملم*

هستی مامان وبابا ماهگیت مبارک... فدای گلپسرم که بازبهش واکسن زدیم...   توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای نوزادی .روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. خیلی زود گذشت.روزی که خدا یک فرشته را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم. امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم. ازتو وزیباییهایت.فدای توباشداین جان مادر....  هرروز که میگذرد عشق من به تو صدچندان میشود 5ماه و26روز23ساعت و50 دقیقه و16ثان...
13 ارديبهشت 1393

*نیایش*

خدایا...همسرم موسی وپسرم آرتین راتویاری کن پناهشان باش ودرحقشان توکاری کن خدایا...هرچه میخواهند نصیبشانکن پروردگارابرلبانشان لبخند جاری کن آمین... ...
9 ارديبهشت 1393

*بهترین باش پسرم*

حتی اگر نبودم تو باش   تو باش پسرم، نه تنها باش بلکه خوب باش   مرد باش،مفید باش، افتخار من باش   تو بهترین باش ، بهترین   من اگر نبودم که یادت دهم ، تو خود یاد بگیر منتظر تعلیم نمان   منتظر نباش تا کسی خوب بودن را به تو دیکته کند   اگر نبودم بگذار با خیال راحت نباشم، بگذار با آرامش نباشم   حتی اگر بودم هم تو اینگونه باش   بهترين باش بهترین      ...
8 ارديبهشت 1393